تبليغاتX
خوشگلا دردسر دارند




می خواهم برگردم  

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
* پدر تنها قهرمان بود.
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 | 11:42 | + | موضوع: |

طرز تفکر  

طرز تفکر یک سگ:
این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. پس حتما اونا خدای من هستند
طرز تفکر یک گربه:
این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. حتما من خدای اونا هستم

اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشون رو به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب میشن

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 | 10:39 | + | موضوع: |

 

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !

چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !!!

آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …

کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت !

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 | 10:24 | + | موضوع: |

 

سنگسارم می کند

لبخندهای ماسیده ات

درون قاب...

گلویم را فشار می دهد

هجوم نبودنهایت ..

میخواهم از تو بنویسم

دهانم پر از حرفهای نگفته است

اما حیف که با دهان پر..

نمی شود حرف زد!!!

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| شنبه بیست و ششم فروردین 1391 | 9:45 | + | موضوع: |

 

برایــــ چشمــ هایمــ ، نمـــــاز بارانـــ بخوانـــ …
اینـــ بغضـــ لعنتـــــــی امانمـــ را بریدهــ استـ....

همه جــا آرام است، دل ِ من استثنـاست......
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه بیستم فروردین 1391 | 9:40 | + | موضوع: |

 

هی خيال ميکنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام
خودش هم نمي داند با من چه کند...

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| شنبه سیزدهم اسفند 1390 | 18:5 | + | موضوع: |

 

جاده را می بینی؟
مجازیست، اما وجود دارد
ناهموار و کمی سر بالایی ...
نگاهش کن ... اگر گام در مسیرش نهاده باشی
بعد از سومین گردنه چشم انداز زیبایی از طبیعت را به تو نشان می دهد
و با زبان سفر با تو سخن خواهد گفت ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 | 17:4 | + | موضوع: |

 

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.

“دکتر علی شریعتی”

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| سه شنبه بیستم دی 1390 | 10:5 | + | موضوع: |

 

مردانگی ات را
با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن
مردانگی ات را
با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن
مردانگی را
زمانی میتوانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده
که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو در این دنیای پر از نامردی قدم بر میدارد...
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| پنجشنبه پانزدهم دی 1390 | 15:48 | + | موضوع: |

 

اگه مَردی ... ؟!!
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!

اگه تنهایی ... ؟!!
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!
... ... ... ... ... ...
اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!

اگه عاشقی ... ؟!!
عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن

اگر اینو خوندی...؟!!
لایک کن .... اگر نکردی .... به روح اعتقاد داری ؟

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| سه شنبه هشتم آذر 1390 | 9:6 | + | موضوع: |

ویلیام شکسپیر گفت :  

I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 | 15:51 | + | موضوع: |

اندکی فکر کن ...  

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 | 9:5 | + | موضوع: |

عمر رفته.....  

گفت :جبران می کنم . گفتم کدام را عمر رفته را روح شکسته را دل مرده اما تپنده را حالا من هیچ ... ... جواب این تار موهای سپید را می دهی نگاهی به سرم کرد و گفت وای خبر نداشتم چه پیر شدی گفتم :جبران می کنی گفت: کدام را ! ___________ ...     ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه پانزدهم آبان 1390 | 11:13 | + | موضوع: |

 

خیال بوسیدنت ...
یک لحظه هم ..
دست از سرم بر نمی دارد !..
......
بی انصاف ..
هر شب به خوابم نیا
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| پنجشنبه پنجم آبان 1390 | 11:20 | + | موضوع: |

 

تماااااااااااااام ِ گنااااااااااااااااااااه شرعی من این است :

دنباله ی نگاااااااااااااااااااهم را

کمی قوس دهم ،

تاااااااااااااااااااااااااااااااا... تو !

برای طعم قرمز لبهاااااااااااااااااااااااااااااااایم

شرع را ، زیر پااااااااااااااااااااا بگذاری ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 | 9:50 | + | موضوع: |

نمی خواهـم بمیـرم...  

نمی خواهم بمیرم، با كه باید گفت؟
كجا باید صدا سر داد؟


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه بیستم مهر 1390 | 9:51 | + | موضوع: |

من به این دلائل گناه می کنم  

من گناهان زیادی تو زندگیم انجام دادم و برای انجام گناهانم هم دلائل زیادی دارم که اینجا میخوام چند تا از دلیل هامو بیان کنم:

1)گناه به من آرامش میدهد
2)گناه به من شخصیت میدهد
3)گناه من را به مجموعه های زیادی وارد می کند
4)گناه من را پول دار می کند
5)گناه عمر من رو طولانی تر می کنه
6)گناه دلم رو حال میاره
7)از گناه لذت میبرم


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| یکشنبه هفدهم مهر 1390 | 9:43 | + | موضوع: |

قطعه ای از دوستی قدیمی  

زدو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی

چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب درنیابد به بهانه ی گدایی

به کدام مذهب هستیم به کدام ملت هستیم

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه آیی

به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر میزدم من که یکی ز در درآمد

که درآ درآ درآیی که تو هم از آن مایی

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 | 9:45 | + | موضوع: |

مردم چه می گویند ؟!  

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 | 10:6 | + | موضوع: |

 

من عاشق اون دیالوگم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه:

پینوکیو!

چوبی بمان...!

آدم ها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست...!!
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 8:45 | + | موضوع: |

 

سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم . . .

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه ششم مهر 1390 | 18:17 | + | موضوع: |

کاش  

کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد

بدون هیچ خمی بر ابرو

اما افسوس که داده را پس نمیگیرد

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه سی ام شهریور 1390 | 10:13 | + | موضوع: |

 

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت :

من همان دلقکم!!!

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 | 18:5 | + | موضوع: |

من زنم…  

من زنم…

بی هیچ آلایشی…
حتی بی هیچ آرایشی !
او خواست که من زن باشم …
که بدوش بکشم،بار... تو را که مردی !
و برویت نیاورم که از تو قویترم ...
آری من زنم...
او خواست که من زن باشم ...
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...
عشق خواهم ورزید ...
به مردانگی ات خواهم بالید ...
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...
پشتیبانت خواهم بود ... و تو ...
مرد بمان!
این راز را که من مرد ترم
به هیچ کس نخواهم گفت...

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 | 11:42 | + | موضوع: |

زن  

او ﯾﮏ ﺯن است!
ﻧﻪ ﺟﻨﺲ ﺩﻭﻡ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺗﺎﺑﻊ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﺿﻌﯿﻔﻪ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺷﺪﻩ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺍﻧﯽ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﯽ ﻣﺰﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺖ ....
ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ
او ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍهد ،
ﻣﯽ ﺗﻮﺍند ﺧﯿﺎﻧﺖ کند،
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻭﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ باشد،
ﺑﯽ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺷﻨﯿﻊ باشد،
ﺑﯽ ﻣﺒﺎﻻﺕ ﻭ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﺎشد ....
ﺍﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴت ،
ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| شنبه دوازدهم شهریور 1390 | 18:10 | + | موضوع: |

 

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد

اندوه پنهان شده در لبخندت را

عشق نهان در عصبانیتت را

و معنای حقیقی سکوتت را…
نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| سه شنبه هشتم شهریور 1390 | 17:24 | + | موضوع: |

 

همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است

دریا زیباست

ولی سیلی به صخره های ساحل میزند . . .

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه هفتم شهریور 1390 | 19:11 | + | موضوع: |

 

در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| دوشنبه هفتم شهریور 1390 | 18:43 | + | موضوع: |

 

بعضیها رو باید از تو رویات بکشی بیرون و محکم بغلش کنی، بعد آروم در گوشش بگی :

آخه تو چرا واقعی نیستی لامصب. . .!؟

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| پنجشنبه سوم شهریور 1390 | 11:15 | + | موضوع: |

یه قطعه به زبان ترکی  

وروللار هر طرفدن نیزه و اوخ عاشق زاره       کمان قاشلاره قوربان آت گله پیکاندا اوستونده

از هر طرف نیزه می زنند به عاشق                ابرو کمان ها. فدای سری که در او نیزه وجود دارد

نوشته ای از یك عاشق به نام :لیلی| چهارشنبه دوم شهریور 1390 | 16:32 | + | موضوع: |